در ضمن هفته مادران عزیز و میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س )را با کمی تاخیر به همه
شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض میکنم با اروزی بهترین ها .........
مهرعلی قسمت 27 :
تقریبا دو ماه گذشته و فرزند فاطمه هیت هم به دنیا امده
اما چون مادرش نمی تواند به او شیر بدهد و این کوچولو حتما باید شیر طبیعی مادر بخورد تا مریض نشود
با هزاران زحمت کسی را پیدا می کنند که خودش فرزندی دقیقا هم سن هیت دارد و به او شیر می دهد
و می تواند به فرزند
فاطمه هم شیر بدهد و چون از نظر مالی دچار گرفتاری است و شوهرش هم فوت کرده جمیله خانم قبول
می کند که به فرزند
فاطمه شیر بدهد
نوبت دوم دادگاه مهرعلی از راه می رسد مهربان و عمو حجت و سیف الله به دیدن مهرعلی رفته اند
مهرعلی برای اولین بار است که بعد از مدتها دوباره رنگ افتاب را می بیند در این یک ماه به اندازه
چند سال موهایش سفید شده
دادگاه برگزار می شود مهرعلی اخرین دفاعیات خودش را اعلام می کند می گوید که من
در تمام طول عمرم یک لقمه حرام از گلویم پایین نرفته ...اینکه لطف خداوند در زندگی همیشه شامل
حالش بوده اینکه با این حال که پدرش فوت کرده بود در دوران کودکی اش اما مادرش هرگز نگذاشته
طعم بی پدری را حس کند و
هم برای او پدر بوده و هم مادر و در تمام سختی های زندگی من کنارم بوده و راه زندگی درست را به من اموخته
و خانواده ای خوب و مردمانی دلسوز که همیشه درکنارش بودند و قبولش دارند و اینکه در اخر می گوید :
همونجوری که خداوند او را تا به حال از بدترین بلاهای زندگی حفظ کرده از این به بعد هم به او کمک
می کند
بعد از پانزده دقیقه تنفس حکم صادر می شود .......بعد از شنیدن دفاعیات متهم و احضارشدگان
و همچنین وکیل متهم و دیدن اسناد و مدارک و همچنین اثر انگشت متهم که قابل رویت است علی دمیر فرزند مصطفی دمیر
به بیست و چهار سال زندان محکوم می شود ............این حکم قابل اجرا و غیر قابل بازگشت است
مهرعلی بهت زده و حیران ب هسمت مهربان برمیگردد اما نمی گذارند این دو همدیگر را ببینند
مهربان فریاد می زند و اشک می ریزد در حالی که مهرعلی را صدا می زند مهرعلی را به زندان بر
می گردانند و.........پرستار زینب حالا دیگر از شغل خودش استعفا داده است و در اداره راصم مشغول
به کار شده و
همچنان در حال نقشه کشیدن برای حذف مهرعلی گام بر می دارد ........
از اینجای داستان به بعد خواننده مسلمان و محبوب و قدیمی ترکیه
عارف ناظم هم وارد داستان می شود در نقش برادر عارف که در زندان هم بندی و دوست
مهرعلی استیک مرد میانسال کرد
که در یک جنگ با دشمنان برای دفاع از خانواده اش با ماموران درگیر می شود و به زندان می افتد
همه از اتفاقی که به ناحق برای مهرعلی افتاده ناراحت و نگران هستند از طرفی مادر مهرعلی خدیجه
خانم هم دقیقا
بعد از همان شب عروسی که مهرعلی به زندان می افتد سکته می کند و جان خودش را
از دست می دهد
اما به مهرعلی این خبر را نداده اند چون می دانند که در زندان به اندازه کافی مهرعلی تحت فشار
هست و تحمل این بار سنگین را ندارد
مهربان یک مرتبه در خانه حالش به هم می خورد و "یک زن فالگیر که در قسمت 20 داستان صحبتش
بود که
مادر اشبر به سراغش رفته بود تا برای حذف مهرعلی از او کمک بگیرند و گفته بود
این پسر نیروی عجیبی دارد که به هیچ وجه نمی شود به او نزدیک شد و در پاکی و صداقتش
شکی نیست"بعد از اون ماجرا حالا دیگر فال و فالگیری را کنار گذاشته و بعد از اشنایی با مهربا ن
و مادرش به یک دوست خانوادگی برای انها تبدیل شده این توضیح را به یاد داشته باشید
همین خانوم به نام .......خاله زهره که دستی در طبابت ودرمان هم داردمریم خانم به سراغش می رود و او بعد از معاینه مهربان می فهمد که مهربان
مهربان قصه ما .................باردار است الان دو ماه و خورده ای گذشته ........همه متعجب هستند
و نمی دانند از این هم هاتفاقی که افتاده چه بگویند ........زندانی شدن مهرعلی ......حامله شدن مهربان ...فوت خاله خدیجه
سیف الله به همراه حکمت اهنگری مهرعلی را به دست گرفته اند و موقتا سیف الله به جای مهرعلی در انجا کار می کند
امنه و سیف الله هم که روز به روز به همدیگر بیشتر علاقه مند می شوند
در این میان مادر اشبر زلیخا هم که دل خوشی از فاطمه و بچه اش ندارد به سراغ جمیله خانم
می رود و از او می خواهد که دیگر به بچه فاطمه شیر ندهد و پول بسیاری به او می دهد
که او را راضی کند و می گوید اگر این کار را کنی همیشه زندگی تو و بچه هایت را تامین می کنم
در واقع از فقر این خانواده با خبر شده و می خواهد از این موضوع به نفع خودش سوء استفاده کند
بعد از ده روز می خواهند به ملاقات مهرعلی بروند دسته جمعی مهربان می خواهد موضوع حامله بودنش را مخفی کند
اما فکر می کند که بالاخره که چی او باید بدوند و بفهمد تصمیم می گیرد این موضوع را به او بگوید
در زندان مهرعلی سراغ مادرش را می گیرد اما به او می گویند مادرت را به مسافرت فرستادیم که حال و هوایش عوض شود
مهرعلی هم می گوید کار خوبی کردید او بیماراست اینجا نیاوریدش مراقبش باشید دلم برایش خیلی تنگ شده
و حالا مهربا ن و مهرعلی تنها هستند ...مهرعلی از مهربان می پرسد که اتفاقی افتاده ؟؟؟؟؟؟؟ چرا ناراحتی
مهربان می گوید مهرعلی من .... من حامله ام ...مهرعلی اشک از چشمانش سرازیر می شود در حالی که می خندد
او نمی داند برای این اتفاقایی که افتاده باید خوشحال باشد یا ناراحت و سرش را به دیوار زندان تکیه می دهد
-----------------------------------------------------------------------------
جمیله در خانه زلیخا می رود و پولش را به او پس می دهد و می گوید این کار گناه است
بچه های من با شرف زندگی می کنند و نیازی به محبت و لطف تو ندارند و از انجا می رود
خاله زهره به مهربان دلداری می دهد که همونطور که درد از جانب خداست درمان هم از جانب خداست
مطمئن باش در این همه سختی حکمتی هست و باید به خدا توکل کنی این یک امتحان بزرگ الهی است
مهرعلی در زندان با یک نفر دعواش می شود دوستش او را ارام می کند و دلیل ناراحتی و عصبانیتش را می پرسدمهرعلی می گوید مهربان ....حامله هست دوستش عارف به او تبریک می گوید و می خندد
و می گوید این که خیلی خوبه قدمش خیر باشد خدا بهترین پدر دنیا را بهش داده
مهرعلی می گوید بهترین پدری که در زندان است و توانایی هیچ کاری را ندارد و در بهترین دوره زندگیش باید اینجا بپوسد
عارف می گوید خدا هر بنده ای را که خیلی دوستش دارد بهش خیلی سختیی می دهد
که مرد بار بیاید پاک بار بیاد و سالم بار بیاد ............
...............................................................................فردا شبش دعوای بزرگی راه می افتد بین مهرعلی و عارف دوستش هر دو همدیگر را کتک می زنند تا پای مرگ
و حتی به هم چاقو هم می زنند ماموران انها را از هم جدا می کنند و سوار بر ماشین می کنند تا به
درمانگاه ببرند
بله این یک نقشه بوده برای فرار کردن مهرعلی و دوستش عارف به وسیله دوستا ن عارفمهربا ن خواب می بیند مهرعلی در یک چاله ای عمیق گیر کرده و فریاد می زند و نمی شود نجاتش داد
یک مرتبه کامیونی که منتظر رسیدن ماشین انها بود در جاده سر راه انها سبز می شود و در تارکی شب ماشین پلیس با ان برخورد می کند
اما نه به گونه ای که افراد توی ماشین اسیب ببینند ماموران پیاده می شوند که ببیند چرا این اتفاق افتاده
مهرعلی و عارف از ماشین بیرون می پرند و به سرعت فرار می کنند سربازی که متوجه فرار انها می شود به دنبالشان می دود عارف از مهرعلی سریع تر می دود مهرعلی درست پشت سر عارف قرار گرفته و سرباز هم پشت سر مهرعلی ....سرباز فریاد می زند ایست ...و ماشه اسلحه را می کشد
و به سمت مهرعلی شلیک می کند و ....تیر از اسلحه خارج می شود .....و ادامه ماجرا
مهرعلی به روایت تصویر :























این هم عکسهای مراسم Gençlik şöyleni که هفته گذشته روز دوشنبه 6 ماه می 2012
در انکارا برگزار شد و در ان بعد از قرائت قران و شروع مراسم از Mürşit Ağa Bağ هنرمند محبوب
و مسلمان و مردمی و جهانی ترکیه دعوت به عمل امد برادر خوبمان هم بعد از امدن روی سن
و روایت کردن وصیتهای انسان ازاده Bediüzzeman said nürsi از ایشان تقدیر به عمل امد ایشان
ارزوی موفقیت و سلامتی و سربلندی برای مسلمانان دنیا کرد و گفت امیدوارم روزی برسد
که همه ما در کنار هم هم یک صدا فریاد ازادی و پیروزی و رهایی را سر دهیم ....و از همه حاضران
تشکر کرد و از ایشا ن تقدیر به عمل امد به پاس هنرمندی ایشان در انسان ازاده و تندیس بلورین
مراسم هرساله این جشن به ایشان اهدا شد و ایشان هم با تشویق یک صدای حاضران بدرقه شد
" کلیپ این مراسم هم به زودی به همین اپ وبلاگ اضافه خواهد شد .........."
کپی برداری از عکسهای اختصاصی با ذکر منبع فقط مجاز می باشد متشکرم






بزودی سری دوم عکسهای این مراسم هم به اپ اضافه خواهد شد ..........
این هم لینک یک کلیپ بسیار زیبا از گلچین ای نقسمت سریال و قسمتهای بعدی با موسیقی
بسیار زیبایی به نام عشق من " مهربان من " تقدیم به شما عزیزان که حاوی اتفاقات مهم سریال است
خواهشمیکنم حتما دانلود کنید و نظرتان را بفرمائید ....................."
http://www.bigupload.com/en/file/41114/untitled-0004-trans.flv.html
این هم لینک نمایش انلاین و دانلود قسمت 27 سریال mıhralı :
http://tvarsivi.com/player.php?y=9&z=2011-09-13%2008:13:00
دوستان عزیز وب دنیای درون "وبلاگ دیگر من"اپ شد با یک شعر از خودم خواهشمیکنم دیدن فرمائید
http://hajian14.blogfa.com" در پناه حق "
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 13:16 توسط مارال







